گنج

شمارهٔ ۶۰

۳۲ بیت
قاسم ای جشن طرب بر تو تباهحجله عیش عروس از تو سیاه
در مکش باره سوی قربانگاهچکند یک تن و یک دشت سپاه
به صف آرائی مژگان سوگندبه جگر کاوی پیکان سوگند
از زبان تا به پر تیر قسماز کله تا سر شمشیر قسم
برگ میدان جدل ساز مکنسوی ترکان چنان تاز مکن
بر خود آغوش اجل باز مکنسوگ با سور من انباز مکن
به دل زود ملال تو قسمبه غم دیر زوال تو قسم
به تو و بوسه حورا سوگندبه من و سیلی اعدا سوگند
پخته بخت مرا خام مخواهدانه دولت من دام مخواه
صبح حسرت سحران شام مخواهتیره روزم سفر شام مخواه
به بیاض رخ بیضا سوگندبه سواد شب یلدا سوگند
به غریبان غم اندوز قسمبه یتیمان سیه روز قسم
ساز پیکار عدو ساخته اینرد وارونه جدل باخته ای
تیغ بر قطع رحم آخته اینه بر اعدا که به ما تاخته ای
به کمان داری ابروت قسمبه زره سازی گیسوت قسم
به تو وعزت قربی سوگندبه من و خواری اعدا سوگند
بازمان تیغ قطیعت به غلافساز ده رامش پیوند زفاف
اول صلح منه برگ خلافآخر عیش مزن رای مصاف
به مراد دل غمگین سوگندبه امید من مسکین سوگند
به تو و خنجر خونخوار قسمبه من و دیده خونبار قسم
ذوق جان بازیت افتاده به سرپی خونریزی ما بسته کمر
ترسمت باز نیائی ز سفربه مخالف مگذارم مگذر
به غریبان گرفتار قسمبه اسیران دل افگار قسم
به گلوی تو وخنجر سوگندبه خروش من و اختر سوگند
کسوت عمر برآورده ز سرخلعت مرگ در افکنده ببر
برکن این جامه کزوجان به خطربر تن هستی ما جامه مدر
به تو و آن جامه که بر دوش قسمبه شهیدان کفن پوش قسم
به من ودامن پر خون سوگندبه تو و جبه گلگون سوگند
راهی از مهر سوی یار اندازبازکش رخش سفر بار انداز
رامش بزم به هنجار اندازرزم با بهمن قاجار انداز
به تو و زنده روی تو قسمبه من و کشته کوی تو قسم
به مقامات سعادت سوگندبه سعادات شهادت سوگند