گنج

شمارهٔ ۴۱

۹ بیت
بر تو آن دیده و دل کو که به قانون گریمخوشتر آن است که از قاعده بیرون گریم
گاه چون رعد به آبادی و ویران نالمگاه چون بر به کهسار و به هامون گریم
درد اندوه تعب قتل عطش سوز گدازبر تو ای کشته انواع ستم چون گریم
بر لب خشک تو از دیده تر دارد جایجاودان در عوض اشک اگر خون گریم
در هلاک تو ندانم ز گران خسبی خاکیا همی خود ز سبک خیزی گردون گریم
ننگرم سرو بنی جز که ز مژگان به کنارجوی ها کرده بر آن قامت موزون گریم
بینم ار گونه گل چاک زنم غنچه مثالجامه جان و بر آن عارض گلگون گریم
چکنم گر نه بر آن کشته ممنوع فراتدجله از دیده فرو ریزم و جیحون گریم
خسته او کشته و من زنده رها کن که به دردراست بر کژی این طالع وارون گریم