شمارهٔ ۲۸
زاده زهرا به کام زاده مروان نگرآه آه گردش دوران نگر
آن به عزت این به خواری این ببین و آن نگرآه آه گردش دوران نگر
اهل مروان تیغ بر کف آل یاسین نقد جانزین و آن گر نظر داری عیان
نفی حق اثبات باطل کفر بین ایمان نگرآه آه گردش دوران نگر
اولش خواندند و کردند عاقبت از آن جنابمنع آب زمره دور از حساب
شرم چشم میزبان بین حرمت مهمان نگرآه آه گردش دوران نگر
این به رغم آفتاب شرع گردد از جفاو از وفا آن به کام اشقیا
مهر و کین ولطف و قهر زهره و کیوان نگرآه آه گردش دوران نگر
بدعت اشرار با رونق پذیرای مزاجو از لجاج شرع احمد بی رواج
خاک کفر و ملک دین آباد بین ویران نگرآه آه گردش دوران نگر
مظهر شکل مه نو عکس تیغ اهل شامتشنه کام آهوی بیت الحرام
می زند حنجر به خنجر عید بین قربان نگرآه آه گردش دوران نگر
هین زخون کشتگان از سیل مژگان ملکاز سمک تا فراز نه فلک
یم نگر طوفان غم بین دجله بین طوفان نگرآه آه گردش دوران نگر
راس پاک فارس مضمار دین سالار حیبهر ری می زند با چوب ونی
میر میدان هوس را گوی بین چوگان نگرآه آه گردش دوران نگر
در بر و فرق علی جائی هم آغوش نثاردلفگار خفته بر سنجاب خوار
نی نگر تیغ ستم بین تیر بین پیکان نگرآه آه گردش دوران نگر
کرده دستان را زخون مخضوب بی رنگ از حناز ابتلا صهر شاه کربلا
چرخ نیلی رنگ را نیرنگ بین دستان نگرآه آه گردش دوران نگر
در میان خاک و خون جسم و سری چند ای عجبتشنه لب بعد صدرنج و تعب
بی کفن دور از بدن افتاده بین غلطان نگرآه آه گردش دوران نگر
از مژه و از سینه آنان را که ماهی تابه ماهاز گناه برده بر ایشان پناه
شد به ماهی رفت بر مآه اشک بین افغان نگرآه آه گردش دوران نگر
سال و مه خفاش و ش مستور همچون آفتاببی نقاب دختران بوتراب
حرمت آل زنا بین عزت اعیان نگرآه آه گردش دوران نگر
وه چه با عصمت عیون آوخ چه بی عفت لبانهر زمان از قضای آسمان
آن زغم این از طرب گریان ببین خندان نگرآه آه گردش دوران نگر
بی حفاظی چند را عفت طرازی چند رابا نوا با دو صد رنج وعنا
ظلمت آسا نو روش پوشیده بین عریان نگرآه آه گردش دوران نگر
اهل بیت مصطفی را داده در ویرانه جااز جفا منعمان شام را
با غریبان حجاز اکرام بین احسان نگرآه آه گردش دوران نگر
نیست یغما نوح اما از دل و مژگان به همدمبدم از غم فخر امم
دل بده بگشا نظر دریا ببین طوفان نگرآه آه گردش دوران نگر