شمارهٔ ۲۶
از مه نو باز در دست فلک خنجر نگردرنگر کینه اختر نگر
آسمان را در کمین آل پیغمبر نگردرنگر کینه اختر نگر
فارس افلاک را در قصد شاه کمسپاهآه آه رزمجوی و کینهخواه
خود ز اکلیل و ثریا جوشن و مغفر نگردر نگر کینه اختر نگر
قوس و جوزا بسته و بگشاده چون جنگآوراناین میان وان دگر تیر از کمان
رایض بهرام را زرینزره در بر نگردر نگر کینه اختر نگر
دارد آهنگ شبیخون خسرو سیارگانکرد از آن روی در مغرب نهان
اینک از خیل نجومش در قفا لشکر نگردر نگر کینه اختر نگر
گوییا دارند عزم کربلای شاه دینخیل کین بهر نصر مشرکین
کینه افلاک بین بدمهری اختر نگردر نگر کینه اختر نگر
آفتاب طلعت خورشید بطحا و عراقاز نفاق تیره در ابر محاق
و از فروغ فرهی چهر ذنب انور نگردر نگر کینه اختر نگر
در به خرم بوستانی کش همی با باک و بیمدر حریم جنبش آوردی نسیم
از دم باد مخالف فتنه صرصر نگردر نگر کینه اختر نگر
بر سر دلخستگان و اندر دل سردادگانبیامان گر همی دیدن توان
تیغ کین تا قبضه بین تیر ستم تا پر نگردر نگر کینه اختر نگر
نوجوانان را ز عکس خون خط نیلوفریاحمری همچو گلبرگ طری
کودکان را از طپانچه لاله نیلوفر نگردر نگر کینه اختر نگر
آن یکی را دجلهها جاری ز حلق از خون ناببهر آب وان دگر را ز التهاب
شیر خشک از جوی پستان طفل بیمادر نگردر نگر کینه اختر نگر
جرعهپیمایان بزم قرب را پا تا به سردیده تر خشک لب خونین جگر
باده از خوناب دل وز دیدگان ساغر نگردر نگر کینه اختر نگر
از پی خونخواری میناکش بزم رضااز جفا مست عاری از حیا
پیر گردون را ز شکل ماه نو ساغر نگردر نگر کینه اختر نگر
آن سر و پیکر کش از آغوش سلطان حجازبود ناز در مصاف ترکتاز
تن تپان در لجه خون بر سنانش سر نگردر نگر کینه اختر نگر
آل مروان را که سر چون خاک زیبد پایمالماه و سال بر سر اکلیل جلال
تاج فرق فرقدان را فرق بیافسر نگردر نگر کینه اختر نگر
آنکه برد از درد جامش صفوه آدم حیاتدر فلات مانده ممنوع از فرات
آب جو به ز آبروی ساقی کوثر نگردر نگر کینه اختر نگر
رنگ از خون چاک از پیکان پریشان بر سنانخون چکان از جفای آسمان
دست قاسم حلق اصغر کاکل اکبر نگردر نگر کینه اختر نگر
عاکفان ستر عصمت را ز بیآزرم چندصد گزند با وجود ذل بند
گوش پاره سر شکسته روی بیمعجر نگردر نگر کینه اختر نگر
آنکه گر گشتی پیمبر از دهان آرزوبوسهجو رنجه میگشتش گلو
راست از کج گوهرانش تیغ بر حنجر نگردر نگر کینه اختر نگر
ز آشیان چرخ بهر صید مرغان حرمدمبهدم بال بگشاده ز هم
کرکسان نسر را آوازه شهپر نگردر نگر کینه اختر نگر
از کفنپوشان حسرت و از اسیران بلابر ملا در زمین کربلا
فتنه روز جزا هنگامه محشر نگردر نگر کینه اختر نگر
ماند ز اشک و نظم یغما منفعل دریا و کانجاودان از غم لبتشنگان
باورت گر نیست اینک لعل بین گوهر نگردر نگر کینه اختر نگر