شمارهٔ ۱۹
شد چو گرد ذوالجناح از عرصه هیجا بلندشور رستاخیز گشت از خطه غبرا بلند
صاحب اورنگ یاقوتی ز زین شد سرنگونیارب از بهر چه ماند این طارم خضرا بلند
آنکه از خونش ریاض لاله کاران گشت دشتاز پی پاس وفای عهد چون از سرگذشت
سوخت برآن تشنه کام آنسان دل گردون که گشتشعله های کوکب از خاکستر مینا بلند
از نسق افتاد دور چرخ و نظم نیرینرستخیز حشر می بینم عیان در خافقین
کرده گردون آفتاب شرع را سر بر سنینگشته با یک نیزه خورشید جهان آرا بلند
سرگذشت تشنه کامان را مپرس از من خبرکاین یکی چون خفت در خون وان دگر چون دادسر
چشم سوی قتلگه گردان و از هر سو نگرموج زن طوفان خون از دامن صحرا بلند
لجه ات گردد سراب ای قلزم خورشید کفآب می نائی ز شرم گوهر بطحا صدف
یک طرف از خیمه بانگ العطش وز یک طرفناله کوس بشارت از صف اعدا بلند
از عطش تا خشک گردید آن لب کوثر مثالچهره گردون گرفت از اشک کوکب رنگ آل
آب از بس در دهان افکند خاک از انفعالشد به جای موج گرد از دامن دریا بلند
روی صحرا از خط و خون جوانان لاله جوشبرق خنجر ساقی بزم و شهیدان جرعه نوش
موی در پا چنگ سان مسکین زنان اندر خروشنی صفت از نای نالان دختران آوا بلند
مه ز بیم احتراق از پای تا سر آتش استآفتاب از تاب دهشت چون نمک در آتش است
از طپیدن عرش چون اسفند تر در آتش استگشته گوئی برق آه از سینه یغما بلند