شمارهٔ ۱۷
زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدیدگوهر هستی هلاک و معنی کوثر شهید
تشنه کام از خون یک میدان شهید اندر شهیدبر زمین آورد گردون محشر کبری پدید
اندر آن معرض که دیوان سیاه است و سفیدفضل مغلوب عدالت و عد مقهور وعید
قهر استغنا زبان ها بسته از گفت و شنیدصد شهادت ز احتمال یک شفاعت ناامید
خیز اگر خواهی به فریاد گنه کاران رسیدای فدای خاک راهت خون صد محشر شهید
آنچه اولاد علی ز ابنای بوسفیان کشیدکافرم در کار کافر کافر ار داند شنید
آن قیامت ها که نفس از وقعه کبری شنیدمتفق از رستخیز کربلا آمد پدید
خود گرفتم در گرفت خیل دشمن خشم دوستجاودان در هر قدم هفتاد نیران آفرید
بر یکی کف خاک کمتر کشتگان است آشکارغبن یزدان در قصاص خون صد عالم یزید
برقع از کف دوختی بر چهر زینب ای شگفتبی حیا تا چند خواهی پرده بر زهرا درید
تا چه سوک است این که هر شام و سحر خورشید و چرخساز ماتم را به خاک افتاد و در خون آرمید
میر شام از خون هفتاد و دو تن در کربلارستخیزی فتنه هفتاد محشر آفرید
عرش رحمن بر به خاک تیره پامال سمندبرفراز نی نشان تیر قرآن مجید
موج اشک عرشیان است آنکه خوانند اخترانکاندرین ماتم سرا در دامن گردون چکید
شد ز عرشه زین نگون ماهی که هر شب در غمشآفتاب افتاد بر خاک آسمان در خون طپید