گنج

شمارهٔ ۱۶

۲۷ بیت
خود ندانم تا چه خواهد کرد یزدان با یزیدروز محشر در قصاص خون یک عالم شهید
چرخ محشر زار زافغان یتیم اندر یتیمخاک دریا بار از خون شهید اندر شهید
جز بر آن رخسار و قامت و آن قیامت زخم هاکز گزند خنجر و پیکان و تیغ و نی رسید
بر یکی گلبن کجا صد بوستان سوری شکفتبر یکی خورشید کی هفتاد چرخ اختر دمید
کیست تا خونی کش آمد سر ثارالله خطابداد ومحشروارها خون گنه کاران خرید
صد قیامت رستخیز افزون بهرخون اندراسترستخیز این قیامت تا کجا خواهد کشید
حشر هفتاد و دو تن می نگذرد گیرم خدایهر قدم هفتاد رستاخیز کبری آفرید
جز گرفتی عام و خشمی خاص تا چه بود جزاز آن تظلم ها که او می کرد و یزدان می شنید
شد ز شرم حشر و نشر نینوا از چشم خلقشور رستاخیز محشر تا قیامت ناپدید
آن تطاول ها که دیدند آل ایمان زاهل کفرکافرم گر زاهل ایمان اشقیا داند شنید
آسمان ها مهر و مه گلزارها شمشاد و سرواز فراز زین به خاک افتاد و در خون آرمید
از خط و چهر جوانان جاودان جای گیاهآهوی این روضه خواهد سوری و سنبل چرید
گشت اگر آراست جشنی خون دل حنای عیشآمد ار پرداخت عیشی شام ماتم صبح عید
چاره رنجور خون آشام او را گرم وسردپاره دل دسته گل تیغ خنجر برگ بید
فوج ها بر خون طفلی متفق آنگه چه طفلمهدباره شیرخواره نورسیده نا رسید
جز به دود درد روزی نسپری الا سیاهجز به اشک سرخ چشمی ننگری الا سفید
از گزند تیغ وحش اندر زمین نارد گذشتوز گذار تیر مرغ اندر هوا نارد پرید
با چنین خواری که آن پاکیزه تن و آن پاک سرکی سری از تن جدا شد یا تنی در خون طپید
دستی آمد تیغ سود از حرص یک خاتم که بودراست چون دست خدا درهای رحمت را کلید
چار گوهر را درست از تاب و پیچ ارکان شکستنه فلک را راست از بار الم بالا خمید
احتشام شاه دین را کمترین شرط عزاستچاک زد صبح ار گریبان شام اگر گیسو برید
ابر نیسان آب اگر گیرد ز خاک کربلاجای لولو جاودان بیجاده خواهد پرورید
از شکست و بست و ضرب و شتم و قتل و اسر و تاختگوش اعدا نشنود چشم احبا آنچه دید
گرگ گردون کیفر سگ بچگان شام راانتقام از شیر بطحا تا بکی خواهد کشید
رازدار سر ثارالله داند بی گزافکار این خون رفته رفته تا کجا خواهد رسید
این سرشک شور و کم و آن اجر شیرین و فرهخود که خواهد دید کزیک قطره صد دریا دمید
خود ندانم تا چه می پرداخت یغما دانم آنکدود جای دوده بر جای سخن خون می چکید