گنج

شمارهٔ ۹۹

۸ بیت
خردم طبل جنون کوفت ز سودای دگرعهد مجنون شد و شد نوبت شیدای دگر
دید از هر که ستم رو به من آورد ندیدغم مگر امن تر از سینه من جای دگر
مژده وصل به فردا دهیم آه که نیستاز قفای شب امروز تو فردای دگر
بستان از من و در زلف دلاویزش بنداین دل خون شده هم بر سر دل های دگر
زلف بر پای تو بیم است که دیوانه شوموای بینم اگر این سلسله بر پای دگر
از یک ایمان تو جان دادم و افسوس که ماندتا قیامت به دلم حسرت ایمای دگر
لامکان دو جهان گشت و به مطلب نرسیدهر که جز کوی تو شد طالب ماوای دگر
صفت گریه یغما و شب هجر مپرسکشتی نوح و در او هر مژه دریای دگر