شمارهٔ ۱۰۰
خسرو حسن تو جائی زده بر خرگه نازکه به صد واسطه آنجا نرسد عرض نیاز
سفر کعبه کنم تا به خرابات رسمزانکه سالک به حقیقت رسد از راه مجاز
ختم کردم سفر زلف بتان تا چه شودشب تاریک و محل خطر و راه دراز
هر که آن خال سیه دید و لب میگون گفتعاقبت فرش ره میکده شد سنگ حجاز
بند بر گردن محمود نهم گر ببردنام فتراک غلامان تو با زلف ایاز
همه اوصاف خداوندی از اخلاق و کرمدر تو جمع است دریغا که نه ای بنده نواز
دل یغما رهد از چنبر زلف تو اگررستن صعوه میسر شود از چنگل باز