گنج

شمارهٔ ۹۶

۸ بیت
غوشه کردیم به جوهر می گلگون افزودراست شد راست که کم نیست کهَر هم ز کبود
جز توکت کاست خط و مبلغی افزود به حسننشنیدیم زیانی که شود مایه سود
آخرش آن گره از طره گشادم با دستکه همی شانه به دندان نتوانست گشود
دیده بس اشک بر آن چاه زنخندان پرداختسینه بس آه بر آن زلف رسن گر پیمود
زان چه این را که همی باد به چنبر همه بستزین چه آن را که همی آب به هاون همه سود
نه میان از کمر آگه نه دهان از گفتارهر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود
نه همین سرو وصنوبر بر نه همین مشک و عبیرخاک آن قامت و زلف آنچه فراز است و فرود
روز و شب دورم از آن طره و طلعت یغماچیست دل کیست روان آن همه داد این همه دود