شمارهٔ ۹۵
چرا خورشید و ماهش بر نباشداگر سرو از قدش کمتر نباشد
گدائی دارد ار آئینه جامنکو بنگر که اسکندر نباشد
من از خطش شدم عاشق که میگفتکه علم عشق در دفتر نباشد
رخ و خالش نگه کن تا نگوئیسپهر و ماه را اختر نباشد
عنان ای دل ز مژگانش بپیچانکه یک تن مرد یک لشکر نباشد
فغان از جور چرخ ار ساعد یارسپهر جام را محور نباشد
ببال ای سر و اگر پستی به راهشکه از این پایه بالاتر نباشد
مثال روی و خالش رسم بستندر امکان مه و اختر نباشد
دل و مهرش به سلطان کی توان دادخرابی را که بام و در نباشد
مکن رشح می از لب پاک مپسندبهشت عدن را کوثر نباشد
حمامی را که دامی بال پروازنبندد کاش هرگز پر نباشد
بدین آئین امام شهر یغمامسلمانم اگر کافر نباشد