گنج

شمارهٔ ۹۳

۱۰ بیت
همه تاب رخت از رشحه ساغر خیزدما خود از آب ندیدیم که آذر خیزد
آن نه پیشانی و ابروی و خط آن خود فلکی استکآفتابش همه از برج دو پیکر خیزد
شاه حسنت به چه روی از سپه خط برگشتفتح شاهان همه از پشتی لشکر خیزد
خال کنج لب و ابروی تو برهان بسم آنکماهی از آتش و از آب سمندر خیزد
غیر آن چهر و بر او زلف دل آویز که دیدباغ طاوس کز آن برج کبوتر خیزد
به دل و ابروی و مژگان همه از باغ رخشچشم بد دور کمان روید و خنجر خیزد
جز بر آن پیکر نغز آن لب نوشین که شنیدشاخ طوبی که از او چشمه کوثر خیزد
گو ببین لعل وی و اشک مرا هر که ندیدبستد از پسته و عنّاب ز شکّر خیزد
آن دو خال ار نگرد شَسته بر آن چشمه نوشاز سر آب بقا خضر و سکندر خیزد
غیر یغماست میان من و تو خود نفسیدر کنارش بنشین تا ز میان برخیزد