گنج

شمارهٔ ۸۰

۱۰ بیت
تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذردهمه در دیده و دل دشنه و خنجر گذرد
هر که دید آن لب نوشین و دل سنگین گفتآب خضر است که بر سد سکندر گذرد
چشم و مژگانش نگه کن که همی پنداریشهسواری است که بر قلب دو لشکر گذرد
حسن مردانه ات ار بر شکند طرف کلاهشاهد مصر ز بازار به معجر گذرد
آفتابش می و برجش خم و چرخش ساقیای خوش آن عمر که در گردش ساغر گذرد
در ره توسنش ار گرد بر آید زجهانمشت خاکی است که در موکب صرصر گذرد
خط و کاکل بنما ای همه شاهانت گداتا گدا از نمد و شاه ز افسر گذرد
عدل شد جور رخ و زلف تو کاین فتنه عامماجرائی است که بر مسلم وکافر گذرد
خم به ابروی کمان ناورد آن مه ز غرورتیر آهم چه تفاوت که ز اختر گذرد
مژه از اشک جدا زان لب و دندان یغمانگسلد رابطه تا رشته به گوهر گذرد