شمارهٔ ۷۵
هدف تیر نظر چون دل اغیار کندهمه پیکان جهان بر دل من کار کند
گر از این دست دهد آن بت ترسابچه میای بسا صوف سفید اطلس گلنار کند
هم رود حرف به هشیاری مستان ریاایزد ار صومعه را خانه خمار کند
گشت نزدیک دو راه حرم و دیر ای کاشخضر توفیق مرا قافله سالار کند
معنی عزت ما خاک نشینان دانیبر سر کوی کسی عشقت اگر خوار کند
چه شد ار کرد به زنار بدل سبحه ماآری آن زلف از این شعبده بسیار کند
خط کجا زلف کجا هر سپه آرا مردینشود رستم اگر خیمه زنگار کند
تا ز خود بی خبر افتم ز تماشا قدریمپیشتر ز آمدن خویش خبردار کند
اتحادی است میان من و غیرت که خدنگبر تن او چو زنی بر دل من کار کند
من وبرگردن از آن چاه ذقن بیژن دلرستم عهدم اگر جهد من این کار کند
هر که را خاتمه بر عافیت و آزادی استبخت نیکش به کمند تو گرفتار کند
آن خداوند که از بندگی خاک درشچرخ زیبد به خداوندیم اقرار کند
فهم اسرار دهانش مکن اندیشه که وهمحل این نکته سربسته به پندار کند
به خدا مفتی اگر بنده خویشت خوانمگر دو عالم به خداوندیت اقرار کند
چه عجب جو شدم ار خون دل از هربن مویسیل چون گرد شود رخنه به دیوار کند
گویدم سجده اصنام مکن زاهد بینکه به بیدینی خود نزد من اقرار کند
هوشیاران شب آدینه به مستان نکنندآنچه مستان تو با مردم هشیار کند
آنکه از ما به خداوندیت اقرار گرفتچشم دارم که تو را بنده نگهدار کند
آه یغما نکند در دل سنگین تو کاراگر آشت ز دل خاره پدیدار کند