شمارهٔ ۷۳
به سوی کعبه ز میخانه رهی باید کردآخر عمر به عمدا گنهی باید کرد
شیخ مستور و زلیخا ره بازار به پیشچارهٔ معجر و فکر کلهی باید کرد
گفت زاهد که من از آن سگ گو پاکترملانسلم به تأمل نگهی باید کرد
یوسف از غیرت حسنت زده بر شیداییفکر زندانی و تدبیر چهی باید کرد
تا به کی پای به زنجیر گدایان سودندست در حلقهٔ فتراک شهی باید کرد
چند دندان کنم ای خواجه به مسواک سفیدکه مرا چارهٔ روز سیهی باید کرد
نفس یغما به مدارای خرد پندپذیرنیست تمهید مصاف و سپهی باید کرد