گنج

شمارهٔ ۷۰

۸ بیت
هر سرو که طوبیش ز قد منفعل آیدگر جلوه شمشاد تو بیند خجل آید
با لاله صد داغ خوشم از همه گل هازان روی که از نکهت او بوی دل آید
تا چند خورم غصه دل، دل شکنی کوکاین خانه مخروبه به او منتقل آید
بی فاصله زلف و خطت اطراف بگیرنداین حلقه بدان سلسله چون متصل آید
کو خط تو تا سر خط آزادی عشاقدر دفتر انشای مشیت سجل آید
خون ریز و میندیش که خونی که تو ریزیزان پیش که از تیغ تو ریزد بحل آید
هر شیفته دل را که بود خاتمه بر کفردر بیعت آن طره پیمان گسل آید
یغما چه شد ار آمد و جان در قدمت کردهر سر که نه بر خاک تو غلطد به گل آید