گنج

شمارهٔ ۶۹

۱۱ بیت
ترک چشمت چو به خونریزی عشاق آیدنظری کاش نصیب دل مشتاق آید
همه شب سر شکند بر سر سودای جنونبحث زلف تو چو در حلقه عشاق آید
رفتم از کعبه به بتخانه و حیرت زده امچون غریبی که سوی شهر ز رستاق آید
بت بلا فتنه چمن ماه ملک حور پریهر چه گویم همه نسبت به تو اغراق آید
گفتی این سلسله بر پای تو از چیست بپرسسر این نکته از آن طره که تا ساق آید
چمن روی تو چون باز کند دفتر حسنگل مهیای بهم بستن اوراق آید
بر سر یوسف اگر نام غلامیت نهندتا قیامت شرف دوده اسحاق آید
جز دو ابروی کجت راست به زیبائی و لطفجفت هرگز نشنیده است کسی طاق آید
زاهد اندیشه ز دوزخ مکن این خرقه شیددولتی باشد اگر در خور احراق آید
تو پری یا ملکی زانکه تصور نتوانکآدمیزاد بدین صورت و اخلاق آید
پی آن گندم خال ار نفروشد یغمابه دو جو روضه رضوان به پدر عاق آید