شمارهٔ ۶۱
از عمر نمانده است مرا غیر دمی چندوقت است اگر رنجه نمایی قدمی چند
بگشای از آن طره پرتاب خمی بندآزاد کن از زحمت مرغان حرمی چند
از دیده به گل ریختهام تخم امیدیدارم ز تو ای ابر عطا چشم نمی چند
بیم قفسی مژده وصلی بده آخرتا شاد کنم خاطر خود را به غمی چند
زین بیش به حرمان نتوان زیست خدا راشایستگی لطف ندارم سمتی چند
نه خال و خط و کاکل و زلفست که حسنشآورده پی کشتن یغما رقمی چند