گنج

شمارهٔ ۶۰

۹ بیت
لرزدم تن چو خدنگت به دل چاک آیدبگذرد ترسم از آن جانب و بر خاک آید
نه همین غیر رهم بسته ز کویت که مراکار صد مدعی از دیده نمناک آید
با وجود صلحا هشت خیابان بهشتبه مویزی نخرم یک قلم ار تاک آید
غیر خاک قدمت بوسد و ترسم که زرشکگرد نعلین تو از لوح بصر پاک آید
افعی زلف تو چون حلقه زند بر سردوشیادم از غایله دولت ضحاک آید
جعد ترکان نکند آنچه غلامان تو راپی یغمای دل از حلقه فتراک آید
گریه و چرخ صراحی و قدح بین که تو راخنده بر گردش پیمانه افلاک آید
صید آنم که اگر مرغ همایونش بدامزار میرد نه به پر مگسش باک آید
منع باران سر شک از مژه یغما نتوانسد سیلاب کجا از دو سه خاشاک آید