گنج

شمارهٔ ۶

۹ بیت
زنده‌رود ار کنم از دست غمت مژگان راخاک بر باد دهم ساحت اصفاهان را
خازن خلد اگر آن روی بهشتی بیندجاودان رخت به دوزخ فکند غلمان را
بعد ازاین بر سر آنم که اگر دست دهددامن وصل تو در پای تو ریزم جان را
مدعی یافته تا دولت دربانی تواز فغانم مژه برهم نخورد کیوان را
در خمار غمم از توبه کجایی ساقی‌‌؟تا فدای سر پیمانه کنم پیمان را
این عجب‌تر که تویی یوسف و از شومی عشقمن اسیر آمده در بند غمت زندان را
یادگاری است از آن شست و کمان ای همدمهان و هان برمکش از سینه من پیکان را
جز دل من که به رحم آمد از او سنگ دلتشیشه دیگر نشنیدم شکند سندان را
چند یغما ز نهیب فلکت ترسانی‌‌؟آخر از سیل چه اندیشه بود ویران را‌‌؟