گنج

شمارهٔ ۵۴

۱۱ بیت
ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیستبه ملک پادشه ویرانه کم نیست
اما خواهم ز خط یار و دانمکه در طومار فطرت این رقم نیست
دوام عمر خواهی جام بردارکه دور جام کم از دور جم نیست
مدار جام را پایندگی بادز گردش گر بماند چرخ غم نیست
مرا دیوانه خواند عاقل شهرنمی‌رنجم که بر مجنون رقم نیست
دمار از من که می‌دانم بر آوردبرآوردن ولی یارای دم نیست
من از می تائبم لیک ار دهد یاربگیرم رد احسان از کرم نیست
به‌سر پویم طریق عشق و بر منچه منّت‌ها که از ضعف قدم نیست
شکست ار یار دل‌های پریشانعبث آن زلف مشکین خم به خم نیست
می منصور می‌خواهم دریغادرین میخانه‌ها زآن باده نم نیست
از آن یغما کشم دزدیده ساغرکه از میخانه راهی تا حرم نیست