شمارهٔ ۵۲
بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر استکس نداند کین منم یا توده خاکستر است
آه آتش زای من با باد استغنای توچون چراغ بیوه زن بر رهگذار صرصر است
محفلی دارم به سامان طرب دور از تو لیکبرگ رامش دور از آن محفل به سازی دیگر است
خاک مجلس چنگ قامت ناله مطرب غم ندیمدرد ساقی چشم خون پالاشراب و ساغر است
تا ترا رخسار مه زاید سهیل جزع منعقد پروین تا نشان از آفتاب و اختر است