شمارهٔ ۴۲
اگر آن سنگ که داری ببر اندر دل تستشد درستم که همی دل شکنی حاصل تست
پیش از این بود حکایت همه از شیشه و سنگمثل امروز حدیث دل ما و دل تست
مرگ از آسیب تو کرد ایمنم ای موج سر شکتا چه موجی تو که غرقاب عدم ساحل تست
مایل مدعیت چون نگرم منکه ز رشکمدعی با دل خویشم که چرا مایل تست
ضعف شد قوت کارم که کسی پی نبردکاین منم یا که غباری ز پی محمل تست
بیدل آن کو که ز دلدار بدل ماند بازجان فدایت اگر این قطره خون قابل تست
آنچه آمد غرض از خلقت زیبائی و حسنچون نکو می نگرم جمله در آب و گل تست
او به خون تو و ای دل تو به تیغش تشنههر که از قتل تواش منع کند قاتل تست
از چه یغما به حدیثت مثل سحر زنندگر نه هاروتی و آن چاه ذقن بابل تست