گنج

شمارهٔ ۲۱

۱۰ بیت
شد مشتبه ز کعبه به میخانه راه ماای خوشتر از هزار یقین اشتباه ما
می در سر و قرابه در آغوش و نام زهدوا خجلتا که شحنه بر آید ز راه ما
مائیم آن صلاح پرستان که می فروشبرداشت طرح میکده از خانقاه ما
آخر تن ضعیف کشیدم به پای خمرست از کنار چشمه حیوان گیاه ما
تحریص زاهدان به ثوابم دهد عذابیا رب چه بود و چیست ندانم گناه ما
راهم ز گوش بست و به چرخم ستاره سوختاین بود عاقبت اثر اشک و آه ما
چشمم بگو فتاده کنم فرش راه عشقباشد مگر که یوسفی افتد به چاه ما
از احتساب شحنه چشمت چو شبرواندر دیده گوشه گوشه گریزد نگاه ما
چشمم به راه صبح شب غم سفید ماندیا رب کسی مباد به روز سیاه ما
یغما ز اشک و آه رعایای چشم و دلپیداست داد و داوری پادشاه ما