شمارهٔ ۲۲
سینه تا سوده ای از مهر تو بر سینه ماسینه ای نیست که خالی بود از کینه ما
باغ را برگ طرب نو شده رفتم بپذیرعذر تقصیر من ای توبه دیرینه ما
کهنه شد وز گرو باده نیامد بیرونچه جوان دولتی ای خرقه پشمینه ما
جام در قهقهه بیخود شده ترسم گویدچشم پرهیز به روز شب آدینه ما
کافرم قومی و قومیم مسلمان خوانندهر که بینی رخ خود دیده در آئینه ما
کند از راز جهان قصه تو گوئی داردنسب از کاسه جم جام سفالینه ما
خسروانیم و سرشک و غم و سودا و سکونتختگاه و کله و لشکر و گنجینه ما