گنج

شمارهٔ ۱۴۳

۹ بیت
ساقی جگرم سوخت بده جام شرابیماه رمضان است بکن کار ثوابی
در سینه ندانم که چه کرد آتش عشقتاز ناله خود می شنوم بوی کبابی
صد حرف زند در عوض یک سخن غیرو آنگاه سوالی که نیرزد به جوابی
آن زرد گیاهیم که در دشت محبتیک بار به ما سایه نینداخت سحابی
تا بو که به وجهی نگرم روی تو پیوستدارم به هم آمیخته بیداری و خوابی
مگذار که خط گرد عذار تو زند پرهم جلوه طاووس دریغ است غرابی
انوار شهود تو به روی تو حجاب استزانم چه که امروز برافکنده نقابی
ناوک به سوی مدعی افکند و به من خورداین است خطائی که بود به ز صوابی
یغما عجب ار خاک وجودت نبرد باداز چشم و دل این گونه که در آتش و آبی