گنج

شمارهٔ ۱۴۰

۹ بیت
وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستیحرم میخانه قندیل حرم پیمانه بایستی
به زاهد تا ز می بوئی رسد بعد از شکستن هاسفال می فروشان سبحه صد دانه بایستی
جنون غوغا ز شهرم سوی هامون برد و دل تنگمز من در هر سر بازار صد افسانه بایستی
عیار نقد اخلاص حرم جویان نشد ظاهربه هر یک سال روزی کعبه آتش خانه بایستی
نبودی هر نظر شایسته نظاره لیلیوگرنه در جهان هر عاقلی دیوانه بایستی
مگو بازار با یوسف میسر نیست زالی راقدم در نه در این ره همت مردانه بایستی
به حکمت دیر و مسجد شد مقام راهب و زاهدکه بلبل را گلستان جغد را ویرانه بایستی
دم مردن ز مستی توبه کردم وه ندانستمبه جای تو به در دستم کنون پیمانه بایستی
به زلف و خال بردی عاقبت دل از کف یغماکه صید طایر وحشی به دام و دانه بایستی