شمارهٔ ۱۳۵
به جانان درد دل ناگفته ماند ای نطق تقریریزبان را نیست یارای سخن ای خامه تحریری
رقم کردم ز خون دیده شرح روز هجران رابه سوی او ندارم قاصدی ای باد شبگیری
تماشا برده از جا پای شوقم جلوه ای ای رخز تنهایی دلم دیوانه شد ای زلف زنجیری
بود کان مه به فریادم رسد امدادی ای افغانبود کان سنگدل رحمی کند ای ناله تاثیری
به یک زخم از تو قانع نیستم تعجیل ای صیادبه جان مشتاق زخم دیگرم ای عمر تاخیری
به بخت خصم گردی چند طالع شرمی ای کوکبروی تا کی خلاف رای من ای چرخ تغییری
به کار خود نکو درمانده یغما پندی ای ناصحجنونم ساخت رسوای جهان ای عقل تدبیری