شمارهٔ ۱۳۲
چون تو به جعد عنبرین نافه چین پراکنیدامن و جیب گیتی از مشک ختن برآکنی
مو چو پراکنی به رو، رو چو برآکنی به موسنبل تر به دسته ای، دسته گل به خرمنی
هندوی خال دلستان نزتو همین بدین زیانهوش بری و عقل و جان، دزد هزار مخزنی
جای سرشک خون چکم لیک کجا اثر کندقطره هیچ سنگ ما در تو که سنگ صدمنی
ای دل سخت سیم بر، با تو نه آه را خطردر تو نه اشک را اثر سنگ کدام معدنی
چهره و دل ستودمت، لیک چو آزمودمتچهره نه دشت آتشی، دل نه که کوه آهنی
ما همه غم رسیدگان جسم و تو جان خرمیما همه هیچ دیدگان کور و تو چشم روشنی
طره ز دوش تا بکی، سر ننهی به پای ویدست شکسته نیستی، از چه و بال گردنی
خانه امن اگر هبا، خون امان اگر هدربا همه فتنه ایمنم، میکده تا تو مامنی
از قد نارون نشان، وز رخ مشتری بهاسرو هزار روضه ماه هزار روزنی
یغما طشت و چه نهد آن ذقن و جبین تراگر به مثل سیاوشی یا به جدل تهمتنی