گنج

شمارهٔ ۱۲

۱۳ بیت
یار به ساغر از عرق ره ندهد شراب راساخت تیول مشتری خانه آفتاب را
آن می سال خورد کو کز مدد وجود ویسوی خود از در عدم بازکشم شباب را
توبه من ز می قبول آمده ور تو ساقئیباز دهم به آسمان دعوت مستجاب را
ساقی اگر حساب می کرد خطا صواب دانجام کش و سپاس ران دولت بی حساب را
مرد هنر چه غم خورد خاصه به عیب نیستیجلوه تمامتر بود شاهد بی نقاب را
خون سیاوشان کشد هر که زجام خسرویبنگه رستم آورد تخت فراسیاب را
بیهده چهر روشنش تیره نشد به دود خطخیر نیاید از خدا خرمن بی نصاب را
حال خراب من نگر ساقی سیمبر بدهساغر زر که پادشه گنج نهد خراب را
تندی خوی یار بین عیب سرشک دل مکنبر سر آتش ای عجب خون نرود کباب را
شید صلاح و شرک دین عشق خطا صفا گنهمصحف باژگون نگر مفتی بی کتاب را
تنگ بود به رقص ما وسعت کاخ ششدریمیخ بکن رسن ببر خیمه نه قباب را
آتش و باد را کشد مایه ز می به مردمیمعنی جان پاک بین صورت خاک و آب را
یغما انده جهان چند خوری چه می کندرسته هیچ بام و در این همه احتساب را