گنج

شمارهٔ ۱۱۳

۷ بیت
ساقی از جام طرب داد شرابی دوشمجذبه نشئه شوق آمد و برد از هوشم
آنچنان رفته‌ای از دست ز تاب می دوشکه از این کو نتوان برد مگر بر دوشم
بس‌که از غلغله زهد جهان پر غوغاستبانگ نی زمزمه وعظ بود در گوشم
یارب اندر شکن سایه آن زلف سیاهراحتی بخش از این فرقه ازرق‌پوشم
چه عجب گر نکنم روی ارادت به حجازمن که در سجده محراب خم ابروشم
می‌کنم پرده‌گشایی ز رخ شاهدِ رازغیرت لعل لبت گر نکند خاموشم
دیگران از می و من از لب ساقی یغماگاه سرمست و گهی سرخوش و گه مدهوشم