گنج

شمارهٔ ۱۱۲

۱۱ بیت
هر جا حدیث عشق تو بیدادگر کنماول ز ناله گوش نیوشنده کر کنم
خود را میان خلق سگ او سمر کنمشاید بدین وسیله خودی معتبر کنم
خو کرده‌ام به حسرت رویت به زیر تیغچندان امان مده که به رویت نظر کنم
تا بعد مرگ نیز کشم رنج انتظارگوید پس از وفات به خاکت گذر کنم
باری ز لطف بر سر خاکم گذر بترسزآن روز داوری که سر از خاک بر کنم
بر من شب فراق ترا حق زندگی استکآن فرصتم نداد که شامی سحر کنم
چون نیست دست آنکه نهم سر به‌پای توهر جا که خاک پای تو یابم به سر کنم
آن ترک لشکری نشود رام ز اشک رویسیم ار به کیل ریزم و زر در سپر کنم
گاهی به لب اشاره کند گه به ابرو‌انهر دم به حق خویش گمان دگر کنم
من کینِ می‌فروش نجویم به مهر شیخکی با علی مخاصمه بهر عمر کنم
یغما ز پیر میکده گو نز امام شهربا صحبت مسیح چرا ذکر خر کنم