گنج

شمارهٔ ۱۰۳

۷ بیت
بسته شد راه تفرج باغ را از پیش و پسناگوارا رامش بستان، خوشا رنج قفس
بر رخ آری بسته خوشتر بوستانی کاندر اولاله و گل باز نشناسد کسی از خار و خس
دوده شمع است و آتش توده کاه است و بادمر مرا محسوس اگر بر لب زدل خیزد نفس
سیب اگر آن است و نار این تاخت خواهد کو به کویمیر ترک آموز را چون کودکان بلهوس
جاودان منشور دولت بسته بر پر هماستجوید آن کو فر ملک از سایه بال مگس
از پی آن رهروان آسیمه پویم کاندروستناله گم گشتگان کاروان بانگ جرس
دوده فقر از چراغ سلطنت روشن مخواهسرد باشد مشعل خورشید محتاج قبس