گنج

شمارهٔ ۲ - در مدح شروانشاه فخرالدین ابوالهیجا منوچهر بن افریدون

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۸۳ بیت
طلعت تو آفتاب دیگرستزلف مشکینت سحاب دیگرست
یار مشکین زلفی و هر لحظه اتبا من مسکین عتاب دیگرست
از سر زلف بتابت هر نفسدر دل عشاق تاب دیگرست
وعدهٔ تو در بیابان امیدوصل جویان را سراب دیگرست
کس نیاید وصل تو ، کز هر طرفپیش وصل تو حجاب دیگرست
در دلم آتش مزن ، کاکنون مراپیش شاه شرق آب دیگرست
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
ای بطلعت همچو ماه آسمان از تو روشن هم زمین و هم زمان
همچو ماه آسمانی و ز غمتمن نمی دانم زمین از آسمان
از برای کشتن من گشته اندغمزه و ابروی تو تیر و کمان
هست چشم و گردن آهو ترا لاجرم چون آهویی از من رمان
روی تو از روشنی همچو یقین حال من در تیرگی همچو گمان
هر چه با فرزانگان گردون کند تو کنی با بیدلان خود همان
جز جوار شاه عالم کی بود بیدلان را از جفای چرخ امان؟
فخر دین ، شروانشه عالم که ، هست عدل او در کشور دین قهرمان
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
ای شده با عزم تو مقرون ظفر همت تو کرده از گردون گذر
نامه و نام ترا عالی محل رایت و رأی ترا میمون اثر
با جلال تو بود گردون زمین با نوال تو بود جیحون شمر
کی شود از امر تو یکسو قضا ؟کی رود از حکم تو بیرون قدر ؟
پیش دست تو ندارد وقت جودصدهزاران نعمت قارون خطر
در مضا عزم شریفت چون قضا در ضیا رأی رفیعت چون قمر
از بنان تو شده پیدا کرم وز بیان تو شده مضمون هنر
چرخ می گوید: نیارم تا بحشر چون منوچهر شه افریدون دگر
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
ای مزین از فعال تو رسوم وی مبین از مثال تو علوم
در خواطر از ثنای تو نقوش بر دفاتر از عطای تو رقوم
یمن اطراف تو تا حد یمن حسن آثار تو تا اکناف روم
در وحل مانده ز صف تو اسود در خجل مانده ز کف تو غیوم
از وفاق تو نزاید جز طربوز نفاق تو نیابد جز هموم
کر گارت عاصمی گشته قوی روزگارت خادمی گشته خدوم
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
سیرت تو هست عین سروری صورت تو هست محض صفدری
مملکت چون جسم و تو چون دیده ای محمدت چون بحر و تو چون گوهری
در علو قدر و در کنه شرف بر ملوک مشرق و مغرب سری
تو همه بیخ مضرت بر کنی تو همه فرش مسرت گستری
بر ولی همچون نسیم جنتی بر عدو همچون سموم محشری
خیر و شر جمله گیتی پیش تست پس تو زین معنی سپهر دیگری
جز حدیث حرب و کوشش نشنوی جز طریق جود و بخشش نسپری
یک تنی در مسند دولت ولیک چون شوی در معرکه صد لشکری
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروان شاه باد
ای مکارم را یمینت رهنماوی اکابر را بصدرت التجا
چون تو ناورده ستاره شهریار چون تو نادیده زمانه پادشا
آسمان از قصر تو گیرد علو آفتاب از رأی تو گیرد ضیا
قصرک المیمون عالی جنة مستقر را للا نامی و العلا
مثل تو در دورهٔ آدم کدام ؟شبه تو عرصهٔ عالم کجا
راس اهل الفضل فی اقدامه صانک الرحمن من فوق الردا
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
ای ز دولت دست جاهت را سوارهیچ میدان چون تو نادیده سوار
عدل تو بفزود زینت ملک را زینت ساعد بیفزاید سوار
حزم تو چون خاک و عزم تو چو بادلطف تو چون باد و عنف تو چو نار
حاسدان را دل ز رشک ملک تو پر شده از قطره های خون چو نار
همچو بحری در مقام مکرمت همچو شیری از مضیق کارزار
دشمن دین و عدوی شرع را گشته از تیغ و سنانت کارزار
در بسیط مشرق و مغرب تویی پادشاه تاج بخش و تاجدار
تاجداری و ز خلاف تو شدند قاصدان دولت تو تاج دار
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
تاج فرشست از تو بر فرق هدی هست دنیا خاک پایت را فدی
ملک و دین را ، کافتخار هر دویی یک ملک چون تو نبوده در هدی
فیض بحر از جود تو زاید ، چنانک نظم ملک از عدل تو زاید همی
ای تو سید گشته از روی شرف بر سلاطین جهان وقت سری
هست مغرب را باسمت افتخار هست مشرق را برسمت اقتدی
خصم شروان از تو بر نطع هلاکهمچو شاهست او فتاده در عری
ای ابو الهیجا ، تویی و تخت ملک چون فریدون از جلال و از علی
تو نصیر حقی و داری بحق از امیرالمؤمنین عهد اللوی
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
آفتاب از روی تو بر دست تاب خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثرزان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بودپیش سهم تو که آرد زور و تاب
صاب گردد از رفاق تو چو شهدشهد گردد از خلاف تو چو صاب
در عذابند از کفت اعدای دینکی سزند اعدای دین جز در عذاب
آب لطف از رقت خلق تو یافتزان شدست اصل حیات خلق آب
خواب شمشیر تو بر دست از عدوفتنه را کردست عدلت مست خواب
اضطراب افگنده تو در ملک خصمباد فارغ ملک تو از اضطراب
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد
بخت در پیمان شروانشاه بادتخت در ایوان شروانشاه باد
عرصه گاه لشکر فتح و ظفرعرصهٔ میدان شروانشاه باد
هر کجا اعدای دینرا غرقه ایست غرقهٔ توفان شروانشاه باد
خلق عالم ، عالم و جاهل همهتابع فرمان شروانشاه باد
هر که در چین و ختن بربالشستبندهٔ دربان شروانشاه باد
در زیادت از تو ملک و آسمهملک بی نقصان شروانشاه باد
رحمت ایزد، که روح روح اوستبر تن و بر جان شروانشاه باد
آسمان بر کام شروانشاه بادتا قیامت نام شروانشاه باد