گنج

شمارهٔ ۱ - در مدح شهاب الدوله سبکتگین

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)۵۲ بیت
سوسن شکفته بر رخ چون ارغوان تستآهن نهفته در بر چون پرنیان تست
تیری بغمزگان و کمانی بابرواندلهای خلق خستهٔ تیر و کمان تست
هستی بلای جان همه عاشقان و لیکسوگند عاشقان زمانه بجان تست
درست در دهانت و تیمار تو نهاددر دیدهٔ من آن چه که اندر دهان تست
هر روز بامداد ببزم امیر درتازه گلی ز چهرهٔ چون ارغوان تست
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
جانا ، عنان دل بهوای تو داده ایمسر بر خط اشارت عشقت نهاده ایم
بر جان ز خیل مهر تو صفها کشیده ایمدر دل بکوی عشق تو درها گشاده ایم
تا زاده ایم جفت هوای تو بوده ایمگویا که از برای هوای تو زاده ایم
از سرد گفتن تو شود سوز ما فزونبنگر که درغم تو چه گرم او فتاده ایم ؟
تو خوش نشسته ، ما بتظلم ز هجر تودر بارگاه عمدهٔ ملک ایستاده ایم
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
نصرة قوی برایت و رأی رفیع اوستگردون فراز گنبد گردان مطیع اوست
آسایش زمانه و آرایش زمیناز سیرت حمید و رسم رفیع اوست
سجده گه اکابر و بوسه گه کرامایوان بر کشیده و قصر منیع اوست
اندر زمین درنگ ز حزم متین اوستوندر فلک شتاب زغزم سریع اوست
عدلش چهار فصل جهان را بود ربیعتازه گل امانی و امن از ربیع اوست
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
افروخته‌ست ملک بنور جمال اوو افراختست شرع بسعی جلال او
سیراب شد درخت امید جهانیان از صوب اصطناع وز فیض نوال او
اقبال بوسه داده کف نیک خواه اوو ادبار خسته کرده دل بدسگال او
بی بهره مانده مال ز انصاف او و لیکبا بهره اند زایر و سایر ز مال او
نه ایزدست ، لیک چو ایزد نیافتندارباب عقل در همه دانش همان او
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
فخر معالی ، آنکه سپهر مفاخرستکان مناقبست و مکان مآثرست
قدرش ز روی رفعت گردون اعظمست دستش بوقت بسطت دریای زاخرست
اخلاق او یکایک چون مشک اذفرستو الفاظ او سراسر چون در فاخرست
ذات شریف او ز همه منقبت بریستشخص کریم او ز همه عیب طاهرست
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
گردا، مساعی تو بعالم سمر شدستنام تو در بسیط جهان مشتهر شدست
تا غایت کمان ، که در ذات عالمستدر جنب ذات کامل تو مختصر شدست
از آتش مهابت تیغ چو آب توچون دود جان دشمن دین پر شرر شدست
تو ساکنی بشهر بخارا و از سخات اندر بلاد مشرق و مغرب خبر شدست
در روضهٔ جلال تو رضوان دیگریوز فر تو بخارا خلد دگر شدست
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
آنی که کعبهٔ فضلا بارگاه تستاز حادثات شرع نبی در پناه تست
هم آفتاب چرخ هنر نور طبع تست هم توتیای چشم ظفر گرد راه تست
قادرتری ز گردون بر قهر دشمنان و افزون تر از کواکب گردون سپاه تست
افلاک پست گردد آنجا که قدر تست و آفاق تنگ باشد آنجا که جاه تست
جان و دلش ز تیر بد چرخ ایمنستآن کس که او بجان و بدل نیک خواه تست
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
من بنده را لقای تو عین سعادتست بوسیدن بساط تو اصل سیادتست
گویم بنظم و نثر دعا و ثنای تو وندر ضمیر از آنچه بگویم زیادتست
چونانکه هست عادت تو نشر مکرمات نشر مدایح تو مرا نیز عادتست
از مهر خاندان تو مهریست بر دلموین نیست تازه ، بلکه زعهد ولادتست
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین
ای پست گشته خصم تو ، نامت بلند باد بدخواه تو بدست بلا مستمند باد
از حادثات عالم و از نایبات چرخجان مخالفان تو اندر گزند باد
از صورت سهیلت طرف ستام بادوز پیکر هلالت نعل سمند باد
ای تو گرفته دردم حاجات دست خلقاز دست غصه پای حسودت ببند باد
ارباب عقل را بصف کارزار درآثار دستبرد تو تا حشر پند باد
عالی شهاب دولت والا سبکتگیندر خاتم معالی کردار او نگین