گنج

شمارهٔ ۲۰۸ - در ستایش ملک اتسز

ای بازوی شریعت از اقبال تو قویتابنده از جمال تو آثار خسروی
هر گه که در مهم معالی ندا دهیجز پاسخ متابعت از چرخ نشنوی
فتنه غنوده گشت در ایام تو، که تواز بهر قهر فتنه همی هیچ نغنوی
در کف گرفته خنجر چون آب و پس بطبع آتش‌ نهاده سوی معالی همی روی
هر روز و هر شب از فلک اندر کنار ملک اقبال تو نوست و در اقبال تو نوی
گشتست ملک مزرعهٔ تو، که اندروجز مکرمت نکاری و جز شکر ندروی
سهم تو مشرکان جهان را همی ‌کند اندر مضیق زاویهٔ مرک منزوی
چرخ و زمین و هرچه در این دو میانه اندباشند در طفیل تو جایی که تو روی
از حسن نقش صورت توقیعهای تومنسوخ گشت نقش تصاویر مانوی
هستند از طریق مساوات نزد عقل جاه تو و فلک چو دو مصراع مثنوی
عزی که بیند از تو همی خاک درگهتهرگز ندیده مسند و ایوان کسروی
موقوف بر دعای تو تازی و پارسیمقصود بر ثنای تو عبری و پهلوی
لطف بر ولی تو ظلی بود ظلیل عنف تو بر عدوی تو دایی بود دوی
اوصاف تو مبارک و آثار تو رضیافعال تو مهذب و اخلاق تو سوی
تو از میان زمرهٔ شاهان ممیزیچون از میان زمرهٔ اشراف موسوی
هرگز ز کید هیچ مصنعی تو نشکنیهرگز بزرق هیچ مزور تو نگروی
نهج صیانت تو صراطیست مستقیمراه دیانت تو طریقیست مستوی
بعد از کلام ایزد و اخبار مصطفی در راه شرع قول تو مقبول و معنوی
طبع تو بر دقایق ایام مطلع لفظ تو بر حقایق آفاق محتوی
حساد را حسام تو پی کرد و پست کرداقدام با تعدی و اعناق ملتوی
جاه تو ایمنست ز عین الکمال، از آنکدر جاه هر زمان تو فزون تر همی شوی
تا از حروف هست در اعجاز قافیتتأسیس ردف و حرف صلت حایل و روی
هرگز مباد نقش جلال تو مندرس هرگز مباد فرش کمال تو منطوی
بر قمع کفر و نصر هدی باد تا بحشرشمشیر تو برنده و بازوی تو قوی