گنج

شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح شمس‌الدین وزیر

ایا بفضل و کرم در جهان شده معروفضمیر پاک ترا بر نهان چرخ وقوف
تو شمس دینی، لیکن بسان شمس ترامباد خوف زوال و مباد بیم کسوف
جوار تو سپر صرف روزگار شدستکه باد چشم بد از روزگار تو مصروف
بیان اهل هنر بر ثنای تو مقصورزبان اهل خرد بر دعای تو موقوف
نه چون وفاق تو شغلیست در جهان مرجونه چون خلاف تو کاریست در زمانه مخوف
همه سخاوت وجودست از کفت معتادهمه کرامت و فضلت از دلت مألوف
ز صدمت تو ‌شود منهدم بنای ضلالز حشمت تو شود منهزم سپاه صروف
بکشف دین کلمات ترا ضیای نجومبصف کین عزمات ترا مضای سیوف
منم که هست تن من بخدمتت موسوممنم که هست دل من بطاعتت موصوف
تو آن کسی که به رغم عدو رسانیدستمکارم تو ز آحاد مال من بالوف
خطیر خاطر من، تا ترا بقا باشدنبود خواهد الا بمدح تو مشعوف
همیشه تا که مکرم بود زبان بسخن همیشه تا که مرکب بود سخن ز حروف
عدوت بادا در ذل محنت و تا حشربعز و دولت بادا جناب تو محفوف