شمارهٔ ۱۲۴ - نیز در ستایش شمسالدین وزیر
ای صدر سروران زمانه به اتفاقجود تویی نهایت و بر تویی نفاق
تو شمسی و ز نور تو حساد محترقآری ستاره را بود از شمس احتراق
ایام با مخالف تو هست در خلافاقبال با موافق تو هست در وفاق
مهر مناقب تو شده ایمن از زوالماه فضایل تو شده فارغ از محاق
با هر نشاط ناصح جاه تو گشته جفتوز هر مراد حاسد صدر تو مانده طاق
در پیش رأی تو ز سعادت بود دلیلدر زیر زین تو ز سیادت بود براق
ای آفتاب حشمت تو دایم الضیاوی بارگاه دولت تو عالی الرواق
تو ساکنی بخطهٔ خوارزم وصیت توچون صبح منتشر شده در بغهٔ عراق
عقد معالی ار تو فزونست اتظامکار ممالک از تو گرفتست اتساق
کرده دل ولی تو لذات را نکاحداده تن عدوی تو راحات و اطلاق
انصاف ملک را بجناب تو اجتماعاعدای شرع راز نهیبت تو افتراق
تابر سپهر پیکر جوزا کند طلوعتا بر میان پیکر جوزا بود نطاق
بادا منازعان ترا باعنا وصالبادا معاندان ترا از طرب فراق