شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالفضل نصر بن خلف پادشاه نیمروز
پادشاهی کوست ایمان را کنف پادشاهان را به جاه او شرف
تاج دین، بوالفضل ، شاه نیمروز ناصر اسلام، نصر بن خلف
اوست امروز آن خلف اندر هدیکز خصالش زنده شده نام سلف
قدر او نجم معالی را فلک طبع او در معانی را صدف
ای ز تف آتش شمشیر تو گشته خفتنان دلیران همچو خف
گنجی اموال تو هنگام عطاتیر آمال خلایق را هدف
عدل تو از بهر نظم روزگارنصب کرده ناظری از هر طرف
بحر زاخر خوانمت، نی نی، تراستصد هزارتن بحر زاخر در دو کف
از عنا تا دیده ای باشد بنموز اسف تا سینه ای باشد بتف
باد بخش دشمنان تو عناباد قسم حاسدان تو اسف