گنج

شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح اتسز

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ف۲۹ بیت
ای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف مملکت را چون تو نآمد از سلف هرگز خلف
زان خلف ماندی ز شاهان سلف ایام را کز تو در فردوس آسودست ارواح سلف
پایگاه شرع را از احترام تو علوپیشگاه ملک را از احتشام تو شرف
سایلان را مجلس والای تو گشته مآلخایفان را حضرت میمون تو گشته کنف
کسب کرده راعی انعام تو در هر مکان نصب کرده داعی انصاف تو در هر طرف
در سخن هستت هزاران در فاخر در دو لب در سخا هستت هزاران بحر زاخر در دو کف
دانشی گویی، که جهان را امانی از عذاب رامشی گویی، که دل‌ها را نجات از لهف
بنده بودن صدر والای ترا خیرالامورمدح گفتن ذات میمون ترا خیرالاحرف
نیست یک جان کو بصدر تو ندارد صد هوانیست یک دل کو بمدح تو ندارد صد شعف
هست از نور بیان تو معانی مقتبسهست از بحر بنان تو ایادی معترف
چون دلیران بر کشند از بهر گیر و دار غو چون سواران بر کشند از بهر ننگ و نام صف
نیزه‌های مار شکل از سینه‌ها سازد غلاف گُرزهای گاو سار از مغزها یابد غلف
از سحاب تیغ ها آفاق گردد پر زنم وز نهیب حمله ها ایام گردد پر ز تف
چرخ چون از سهم قوس فتنه بگشاید خدنگاز سویدای دل اعدای تو سازد هدف
گردد آن ساعت کام نکوخواهان رواگردد آن لحظه ز تو عمر بداندیشان تلف
ظلمت گردد کند ایام قهاران چو قارشعله تیغت کند خفتان جباران چو خف
ای بسا رخها، که بفشانی برو خاک هوان وی بسا سرها، که بنشانی ازو باد صلف
ای ز اصناف هنر کان زمینت را گهروی ز انواع شرف قصر جلالت را شرف
نگسلد همچون ضیا از مهر و رفعت از سپهراز خصال تو لطایف و وز حدیث تو لطف
هر طرف از نکتهٔ تو درجها اندر حسددرجهای هر طرف زان درجهای پر طرف
از نهیب گُرز گُرزه شکل آتش بار توسرکشیده آتش اندر سنگ مانند کشف
قدر تو با آسمان همچون ثریا باثریرأی تو با مشتری همچون زمرد با خزف
حاسدان مانده در رنج و شکنجه همچو چنگدشمنانت مانده در زخم و تپانچه همچو دف
هر که آمد سوی صدر تو بحاجت کی بود مقدمش را جز بانواع امانی منصرف؟
تا بود لاف حکیم از هندسه و ز فلسفه تا بود فخر فقیه از متفق و ز مختلف
اختران را باد باصدر تو پیمان و عهودو آسمان را باد از قدرت تو ایوان و غرف
ناظر رأی ترا از چشمهٔ خورشید چشم خانهٔ جاه ترا از رفرف فردوس رف
سوی درگاهت ز گنج سعد گردون بر دوامهم هدایا در هدایا، هم تحف اندر تحف
حاسدان بارگاه و دشمنان حضرتتمانده از در تکلیف احداث فلک اندر کلف