گنج

شمارهٔ ۳۲

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشبوصیت می‌کنم باشید از من با خبر امشب
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافلکه از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که می‌بینمرفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب
مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدمکه من خود را نمی‌بینم چو شبهای دگر امشب
شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تنز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب