شمارهٔ ۳۱
مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشبنیست از شادی دیدار مرا خواب امشب
گریه بس کردهام ای جغد نشین فارغ بالکه خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشب
دورم از خاک در یار و به مردن نزدیکچون کنم چارهٔ من چیست در این باب امشب
بسکه در مجلس ما رفت سخن ز آتش شوقنفسی گرم نشد دیدهٔ احباب امشب
شمع سان پرگهر اشک کناری دارموحشی از دوری آن گوهر سیراب امشب