شمارهٔ ۲۱۱
کی اهل دل به کام خود از دوستان برندتا کارشان به جان نرسد کی ز جان برند
از ما برید یار به اندک حکایتیچندان نبود این که ز هم دوستان برند
شد گرم تا شنید ز ما سوز دل چو شمعآه این چه حرف بود که ما را زبان برند
آنکس که گشت باعث سوز فراق مایارب سرش به مجلس او شمعسان برند
وحشی مبر به تیغ ز جانان که اهل دلاز هم نمیبرند اگر از جهان برند