گنج

بخش ۹ - صفت گازُر

۷ بیت
این گازُر شوخ پاک دامنای آب ز دیدنت دل من
ای سرو تو ز آب دیده رُستهای روی تو همچو لفظِ شُسته
چون لعلِ زرشک آب حیوانآتش در دل نموده پنهان
ماهی که شد از غمت سمندرآتش دارد چو شمع در سر
چون شمع فسرده می کند دودآب تو بود ازان گل آلود
از کینه ی من دلت چو پاکستبهر چه رخ تو تابناکست
در پیش تو شیشه ی دلِ تنگتا باز چه ها زد است بر سنگ