گنج

بخش ۴۸ - صفت دبستان

۱۹ بیت
دل برد دگر به زنگ طفلانپیرانه سرم سوی دبستان
اطفال به رنگ دسته ی گلآواز کشیده همچو بلبل
با هم شده گرم نغمه و شورصف هاش چو تارهای طنبور
ز ابروی ادیب جمله در تابزان گه که تارها ز مضراب
گویا شده از اعانت همطفلان همه چون حروف معجم
هر یک ز برای جان عشّاقافتاده ز طبع شوخ شلّاق
چون خامه و نو بهار از آغازهم شاخچه بند و هم سخن ساز
شمعیست قلم لگن بنانشپروانه ز جان عاشقانش
مقراض بود چو رحل طفلاندل بر سر او بجای قرآن
خاموش کشیده صف چو دندانگویا چو زبان، ادیب ایشان
آن دایره از خروش و غوغاچون چنبر دف به چشم دانا
چون سنخ بتان به شوخی خاصهر یک شده نغمه سنج و رقّاص
آن طفل که برده است هوشمزین شوق که پا نهد به دوشم
چون رحل برای پله گشتنشد قفل بهم دو پنجه ی من
کی رحم کند بخاطرش راهپروای فلک ندارد آن ماه
باشد ز وطن بریده را حالچون چوب ادیب نزد اطفال
در مکتب عشق تا که هستمهستند همه پی شکستم
تا گرم اعاده ی سبق شدچون غنچه دلم ورق ورق شد
اسباب نوشتنش مرتبهم رنگ دوات سرخیش لب