گنج

بخش ۴۷ - صفت پینه دوز

۱۱ بیت
از دوری پینه دوز، سینهما راست ز داغ پینه پینه
باشد هوس وصالش از منزربفت به ژنده پینه کردن
تا دل به غم فراق پیوستمحنت ز خورش لب مرا بست
کی پینه زنم به شام هجرانبر خرقه ی تن ز پاره ی نان
خود را، دُوزم، اگر به سوزنبر غیر برای مصلحت من
پیوسته نمایم و گسستهچون پینه ی کفش تخته جسته
زو کام رقیب چون روا شدبر من در صد امید وا شد
دنبال رقیب می روم منچون بر اثر درفش، سوزن
ما را نبود به راه جانانچون کفش ز پینه دوز درمان
تا در غم آن غزال رعنابا دیده ی تر مراست سودا
کار من بینوا ز تلبیسچون چرم در آب هست در خیس