گنج

بخش ۴۲ - صفت صرافان

۱۲ بیت
از غش پاکست چون عیارمبا صّرافان فتاد کارم
خرمن شده داغ دل ز اطرافچون نقد بروی نطع صّراف
هست از خط زخم، پود و تارمسنگِ محکِ جفایِ یارم
دل را شده صبر اگر چه روپوشرسوا شده ام چو نقد مغشوش
دل داده ی عشق تا نزار استطبعش با ضعف سازگار است
فربه چو شود چو بدره ی زردر دیده ز فربهی ست لاغر
گردد پیدا ز پهلوی اواز فربهی استخوان پهلو
خورشید که شرح هجر من خواندایام مرا ورق چو گرداند
شد تیره ازین سیاه کاریچون دست به وقت زر شماری
از شب روزم نموده صد نیمزان گونه که بر محک خط از سیم
ای جان جهان که جور کوشیبهر چه ز گفتگو خموشی
با جور کشان بود به ابرودایم سخن تو چون ترازو