گنج

بخش ۴۱ - صفت خیّاط

۹ بیت
خیّاط پسر بگو چه ها کردپیراهن صبر من قبا کرد
چون، کز رگ من، ز تاب غم هاگردیده گره گره سرا پا
صد چاک ز ناله شد دل منچون موم ز رشته از کشیدن
از حسرت آن نگار گستاخانگشتانه ست دل ز سوراخ
در راه وصال او که دور استرقصیدن سالکان ضرور است
این راه بریده پای مرتاضاز دست به هم زدن چو مقراض
رگ ها ز تنم ز ضعف هستیظاهر شده چون قبای شستی
دانم ز دلم که ریش گشتهاز سینه خیال او گذشته
بر جا، مانده است در دل مناز بخیه نشان پای سوزن