بخش ۳۹ - صفت تیرگر
از دیدن تیرگر دل زارگردید نشان تیرآزار
چون ضعف بدن مرا تراشیداز گوشه ی چشم پوی من دید
چوبی که به دست او شود تیرزود است، شود به چشم شوق او دیر
در دل از بس که شوق دارددر شاخ چو برگ پر بر آرد
هر تیر به شاخ خویش از این کامانگاره بود چو رگ در اندام
هر شاخ ز ذوق تیر گشتنسوزن دانیست پر ز سوزن
از دیدن روی او زمین گیرگرد سر خویش گشته چون تیر
در پا دارد اگر چه پیکاندایم باشد چو تیر خندان