بخش ۳۲ - صفت شیشه گر
بر شیشه گران گذارم افتادآن جا دل خسته رفت بر باد
از سینه ام آن غریب بگریختهم جنس بدید و در وی آویخت
مانند کبوتری که پرّیدشد داخل کلّه بر نگردید
این شیشه شکست از جداییدارد ز گداز مومیائی
آن غیرت مهر و رشک مهتاباز بس حُسنش فتاده سیراب
چون آبله شیشه ز آتش تیزآید بیرون ز آب لبریز